تبليغاتX
سکوت
 

سپاس

سپاس خدایی را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حساب گران از شمارش نعمت های او ناتوان و تلاش گران از ادای حق او درمانده اند. خدایی که افکار ژرف اندیش، ذات او را درک نمی کنند و دست غوّاصان دریای علوم به او نخواهد رسید. پروردگاری که برای صفات او، حد و مرزی وجود ندارد و تعریف کاملی نمی توان یافت و برای خدا وقت معیّن و سرآمدی نمی توان تعیین کرد. مخلوقات را با قدرت خود آفرید و با رحمت خود بادها را به حرکت درآورد و به وسیله کوه ها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد.

 

پس در رفع نیازها از او یاری می طلبم؛

زیرا آن کس را که خدا هدایت کند، هرگز گمراه نگردد

و آن کس را که خدا دشمن دارد، هرگز نجات نیابد

و هر آن کس را که خدا بی نیاز گرداند، نیازمند نخواهد شد.

 

                   "نهج البلاغه"  ترجمۀ: استاد محمد دشتی


 

نوشته شده توسط یسنا در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ساعت 2:32 موضوع | لینک ثابت


من در شگفتم I WONDER

Almighty Allah says:

I Wonder at a person who is certain of reckoning (the Day of Judgement) but still accumulates wealth.

خداوند بلند مرتبه می فرماید:

من در شگفتم از کسی که به روز جزا یقین دارد، با این حال به ثروت اندوزی مشغول است.

 

.I Wonder at a person who is certain of worlds doom but still has tranquillity in loving this world 

من در شگفتم از کسی که به زوال دنیا یقین دارد و چنین به آن دل بسته است.

 

.I Wonder at a person who is certain of the hereafter and its bounties but he still rests

من در شگفتم از کسی که به زندگی پس از مرگ و پاداش های آن یقین دارد، با این حال هنوز به سستی می گذراند.

 

I Wonder at a person who cleans himself with water but dose not cleanse his heart.

 من در شگفتم از کسی که بدن خویش را با آب می شوید، با این حال قلبش را تطهیر نمی کند.

 

I Wonder at a person who look at bad habits of others but are unaware of the same in hemselves

من در شگفتم از کسی که رفتارهای ناپسند دیگران را می بیند، با این حال از رفتارهای ناپسند خویش غافل است.

 

I Wonder at a person who knows that Almighty Allah is aware of this actions but he still commits sins.

من در شگفتم از کسی که می داند خداوند متعال از اعمالش با خبر است، با این حال دست از گناه نمی کشد.

 

I Wonder at a person who preaches to the people but dose not preach to his own

soul.

من در شگفتم از کسی که به نصیحت مردم مشغول است، اما به اعمال خود توجهی نمی کند.

 

I Wonder at a person who knows that he will die alone, go into the grave alone, give accounts alone but is still totally engrossed with people.

من در شگفتم از کسی که می داند به تنهایی خواهد مرد، به تنهایی در گور خواهد رفت و به تنهایی حساب پس خواهد داد با این حال با مردم انس می گیرد.

Allah say:

"There is no God but Me. Thus Mohammad (saw) is My servant and My messenger."

 و خداوند بلند مرتبه می فرماید:

هیچ معبودی جز من وجود ندارد. همانا محمّد، بنده و فرستنده من است. 

 

                   " منبع: مجموعه احادیث قدسی "


 

نوشته شده توسط یسنا در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ساعت 2:9 موضوع | لینک ثابت


پیش از اینها ...

                         

پیش از اینها فکر می کردم خدا                  خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها                          خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور                    بر سر تختی نشسته با غرور

ماه، برق کوچکی از تاج او                         هر ستاره، پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان                          نقش روی دامن او ، کهکشان

رعد و برق شب ، طنین خنده اش              سیل و طوفان، نعرۀ توفنده اش

دکمۀ پیراهن او، آفتاب                              برق تیغ و خنجر او، ماهتاب

هیچ کس ار جای او آگاه نیست                 هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود                    از خدا، در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین                خانه اش در آسمان، دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود                           مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت                 مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم از خود، از خدا             از زمین، از آسمان ، از ابرها

زود می گفتند: این کار خداست                پرس و جو از کار او کاری خطاست

هر چه می پرسی، جوابش آتش است       آب اگر خوردی، عذابش آتش است

تا ببندی چشم، کورت می کند                 تا شدی نزدیک، دورت می کند

کج گشودی دست، سنگت می کند          کج نهادی پای، لنگت می کند

تا خطا کردی، عذابت می کند                 در میان آتش، آبت می کند...

با همین قصه، دلم مشغول بود              خوابهایم، خواب دیو و غول بود

خواب می دیدم که غرق آتشم               در دهان شعله های سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین                  بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعره هایم، بی صدا           در طنین خندۀ خشم خدا

نیّت من، در نماز و در دعا                     ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می کردم، همه از ترس بود          مثل از بر کردن یک درس بود

مثل تمرین حساب و هندسه                 مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ، مثل خنده ای بی حوصله               سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود                مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که یک شب دست در دست پدر          راه افتادم به قصد یک سفر

در میان راه، در یک روستا                      خانه ای دیدیم، خوب و آشنا

زود پرسیدم: پدر اینجا کجاست؟             گفت: اینجا خانۀ خوب خداست!

گفت اینجا می شود یک لحظه ماند         گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

با وضویی، دست و رویی تازه کرد             با دل خود، گفتگویی تازه کرد

گفتمش: پس آن خدای خشمگین           خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟

گفت: آری، خانۀ او بی ریاست                 فرش هایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است                مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی               نام او نور و نشانش روشنی

خشم، نامی از نشانی های اوست           حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی، شیرین تر است                مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست، معنی می دهد             قهر هم با دوست، معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست           قهری او هم نشان دوستی است

تازه فهمیدم خدایم، این خداست                این خدای مهربان و آشناست

دوستی، از من به من نزدیکتر                    از رگ گردن به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد                   نام او را هم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود                    چون حبابی، نقش روی آب بود

می توانم بعد از این، با این خدا                 دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد                     سفره دل را برایش باز کرد

می توان دربارۀ گل حرف زد                      صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت                     با دو قطره، صد هزاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد                 مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند                با الفبای سکوت اواز خواند

می توان دربارۀ هر چیز گفت                  می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا:                     پیش از اینها فکر می کردم خدا...         

             کتاب "به قول پرستو"  از: قیصر امین پور


 

نوشته شده توسط یسنا در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ساعت 1:23 موضوع | لینک ثابت


مناجات شکایت کنندگان

                                       

خدایا! به سوی تو شکایت می آورم از نفسی که مرا همواره به بدی وامی دارد و به سوی گناه شتاب دارد و به نافرمانی هایت حریص است و به موجبات خشمت دست درازی می کند.مرا به راه هایی که موجب هلاکت می شود، می کشاند و به صورت پست ترین نابودشدگان در می آورد، بیماری هایش بسیار و آرزوهایش دراز است.

اگر شرّّّّّی به او رسد، بی تاب می شود و اگر خیری نصیبش گردد، سرکشی می کند.

به اسباب بازی و سرگرمی های بیهوده بسیار متمایل و از بی خبری و فراموشی انباشته است، مرا به سوی گناه شتاب می دهد و به نوبت توبه به امروز و فردایم می کند.

خدایا! به تو شکایت می آورم از دشمنی که گمراهم می کند و شیطانی که مرا از راه به در می برد، سینه ام را پر از وسوسه کرده و تحریکات زهرآگینش قلبم را احاطه کرده و به هوا و هوسم کمک می کند و دوستیِ دنیا را پیش پشمم آرایش می دهد و میان من و فرمانبرداری و تقرّب به درگاهت حایل می گردد.

خدایا! پیش تو شکوه می آورم از دلی که سخت شده و به دست وسوسه ها بگردد و به زنگ(خودبینی) و خوی زشت پوشیده شده، و از دیده ای که به هنگام گریه کردن از خوف تو خشک است، ولی برای نگریستن به مناظر خوش آینده اش خیره و حریص است.

خدایا! جنبش و نیرویی برای من نیست جز به نیروی تو و راه نجاتی از گرفتاری های دنیا ندارم، جز نگهداری تو. پس از تو می خواهم به حکمت رسایت و به مشیّت جاری و گذرایت که مرا تنها در معرض جود و بخشش خود درآوری و هدف تیر بلا و آزمایش قرارم  ندهی و مرا در پیروزی بر دشمنان یاری کنی و رسوایی ها و عیوبم را بپوشانی و از بلا محافظتم  کنی و به مهر و مهربانی ات از گناهان نگاهم داری ای مهربان ترین مهربانان!

                         "صحیفه سجادیه"


 

نوشته شده توسط یسنا در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ساعت 23:56 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

http://oshaqolmahdi.blogfa.com/