تبليغاتX
سکوت
 

مبنای دین اسلام:

 

روزی شقیق بلخی با ارادتمندان خود در راهی می رفت. شخصی خارج از مذهب اسلام در راه به او برخورد و سوالی کرد.

شقیق پاسخ گفت و سوال و جواب آنان به درازا کشید. ناگهان جملۀ قابل توجّهی از دهان آن مرد خارج شد که مورد پسند شقیق واقع شد. شقیق به مریدان گفت: این کلام را یادداشت کنید. مرد بیگانه گفت: ای شقیق، پیشوای مذهب تویی، باید سخنان تو را یادداشت کنند. چرا گفتی سخن مرا یادداشت کنند؟

شقیق گفت: دین من بر تواضع است. هر کلام نیکویی که از زبان هر کس جاری شود، وظیفه داریم یادداشت و به آن عمل کنیم. مرد بیگانه که این سخن بشنید گفت: ای شقیق اسلام به من عرضه کن، زیرا دینی که مبنای آن بر تواضع است، درست و بر حق است.

شقیق او را مسلمان کرد و آن مرد از ارادتمندان و پیروان شقیق گشت.

 

 

                                            " منبع: کتاب سرّ دلبران "


 

نوشته شده توسط یسنا در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 22:56 موضوع | لینک ثابت


دنیا و زاهدان:

 

زاهدان، گروهی از مردم دنیایند که دنیاپرست نمی باشند.

پس در دنیا زندگی می کنند امّا آلودگی دنیا پرستان را ندارند.

در دنیا با آگاهی و بصیرت عمل می کنند و در ترک زشتی ها از همه پیشی می گیرند، بدن هایشان به گونه ای در تلاش و حرکت است که گویا میان مردم آخرتند.

 

اهل دنیا را می نگرند که مرگِ بدن ها را بزرگ می شمارند، امّا آنها مرگ دل های زندگان را بزرگ تر می دانند.

 

 

                                            منبع: " نهج البلاغه "


 

نوشته شده توسط یسنا در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت


پدر

 

شب از نيمه گذشته بود. پرستار به مرد جواني که آن طرف تخت ايستاده بود و با نگراني به پيرمـرد بيمار چشم دوخته بود نگاهي انداخت.پيرمرد قبل از اينکه از هوش برود، مدام پسر خود را صدا مي زد.


پرستار نزديک پيرمرد شد و آرام در گوش او گفت: پسرت اينجاست، او بالاخره آمد
.
بيمار به زحمت چشم هايش را باز کرد و سايه پسرش را ديد که بيرون چادر اکسيژن ايستاده بود
.
بيمار سکته قلبي کرده بود و دکترها ديگر اميدي به زنده ماندن او نداشتند
.


پيرمرد به آرامي دستش را دراز کرد و انگشتان پسرش را گرفت. لبخندي زد و چشم هايش را بست
.
پرستار از تخت کنار که دختري روي آن خوابيده بود، يک صندلي آورد تا مرد جوان روي آن بنشيند. بعد از اتاق بيرون رفت. در حالي که مرد جوان دست پيرمرد را گرفته بود و به آرامي نوازش مي داد
.


نزديک هاي صبح حال پيرمرد وخيم شد. مرد جوان به سرعت دکمه اضطراري را فشار داد
.
پرستار با عجله وارد اتاق شد و به معاينه بيمار پرداخت ولي او از دنيا رفته بود
.
مرد جوان با ناراحتي رو به پرستار کرد و پرسيد: ببخشيد، اين پيرمرد چه کسي بود؟! پرستار با تعجب گفت: مگر او پدر شما نبود؟
!


مرد جوان گفت: نه، ديشب که براي عيادت دخترم آمدم براي اولين بار بود که او را مي ديدم. بعد به تخت کناري که دخترش روي آن خوابيده بود، اشاره کرد. پرستار با تعجب پرسيد: پس چرا همان ديشب نگفتي که پسرش نيستي؟


مرد پاسخ داد: فهميدم که پيرمرد مي خواهد قبل از مردن پسرش را ببيند، ولي او نيامده بود. آن لحظه که دستم را گرفت، فهميدم که او آن قدر بيمار است که نمي تواند من را از پسرش تشخيص دهد. من مي دانستم که او در آن لحظه چه قدر به من احتياج دارد.

 


 

نوشته شده توسط یسنا در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 18:3 موضوع | لینک ثابت


ماه توبه:

 

                                                  

پیامبر اکرم (ع) می فرمایند:

 

* ماه رمضان سرور ماه ها و شب قدر، سرور شب هاست.

 

* اگر بنده خدا می دانست در ماه رمضان چه فضیلتی است، دوست می داشت که تمام سال رمضان باشد.

 

* همۀ اعمال نیک فرزند آدم به خودش بر می گردد، غیر از روزه که برای من است و من به او پاداش خواهم داد.

 

* آن کس که شب قدر را با بیداری زنده بدارد، عذاب تا سال آینده از او برداشته خواهد شد.

 

حضرت امیر المومنین علی (ع) می فرمایند:

 

 بر شما باد در ماه رمضان به بسیار دعا کردن و استغفار نمودن. چرا که دعا بلا را از شما دور می سازد و استغفار گناهانتان را می زداید.

 

 

رسول خدا (ص) فرمودند:

 

 ماه رمضان ، ماه خدای عزّوجل است که در آن پاداش کارهای نیک 2 برابر می شود و گناهان زدوده می شود.

ماه رمضان، ماه برکت و افزایش است.

ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است.

ماه رمضان، ماه توبه است.

ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است.

ماه رمضان، ماه آزادی و رهایی از جهنم و دستیابی به بهشت است.

 

پس ای مردم در ماه رمضان از هر کار بد و حرامی دوری کنید و در آن بسیار قرآن بخوانید و تمام اوقاتش را به یاد و ذکر پروردگارتان مشغول شوید.

 

 

""مبادا ماه رمضان نزد شما مانند دیگر ماه ها باشد، چرا که بر دیگر ماه ها حرمت و برتری دارد.""

 

                                                  


 

نوشته شده توسط یسنا در جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 15:54 موضوع | لینک ثابت


شیطان و نمازگزار:

 

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانۀ خدا بخواند. لباس پوشید و راهی مسجد شد.

در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباس هایش کثیف شد. بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. لباس هایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.

 

در راه مسجد، در همان نقطه مجدداً به زمین خورد! دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی شد.

 

در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.مرد پاسخ داد:« من دیدم شما در راه مسجد دو بار به زمین افتادید، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.»

نمازگزار از او بسیار تشکر کرد و هر دو به طرف مسجد حرکت کردند.

 

همین که به مسجد رسیدند، نمازگزار از او خواست تا وارد مسجد شود و با او نماز بخواند، ولی او از داخل شدن به مسجد خودداری کرد.

نمازگزار بار دیگر درخواستش را تکرار کرد ولی آن مرد قبول نکرد و گفت: "من شیطان هستم ".

نمازگزار با شنیدن این حرف جا خورد.شیطان در ادامه توضیح داد:

 

من شما را در راه مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.وقتی شما به خانه رفتید و باز به مسجد برگشتید، خدا همۀ گناهان شما را بخشید.من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد.به خاطر آن، خدا همۀ گناهان افراد خانواده ات را نیز بخشید.

 

ترسیدم اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما شوم، آنگاه خداوند گناه تمامی افراد دهکده تان را ببخشد.

 


 

نوشته شده توسط یسنا در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ساعت 0:6 موضوع | لینک ثابت


یکی از دعاهای امام علی(ع)

 

خدایا! تو با دوستانت از همه انس گیرنده تری و برطرف کننده ی نیازهای توکّل کنندگانی.

بر اسرار پنهان شان آگاه و به آنچه در دل  دارند آشنایی و از دیدگاه های آنان باخبر و رازشان نزد تو آشکار و دل های شان در حسرت دیدار تو داغدار است.

اگر تنهایی و غربت به وحشتشان اندازد یاد تو آرامشان می کند.

اگر مصیبت ها بر آنان فرود آید به تو پناه می برند و روی به درگاه تو دارند زیرا می دانند که سررشته ی کارها به دست توست و همه ی کارها از خواست تو نشأت  می گیرد.

 

خدایا! اگر برای خواستن درمانده شوم یا راه پرسیدن را ندانم، تو مرا به اصلاح کارم راهنمایی فرما و جانم را به آنچه مایه ی رستگاری من است هدایت کن که چنین کاری از راهنمایی های تو به دور و از کفایت های تو ناشناخته نیست.

 

خدایا! مرا با بخشش خود بپذیر و با عدل خویش با من رفتار مکن.

                          

                                       

                                    " منبع: نهج البلاغه خطبۀ  227"

 


 

نوشته شده توسط یسنا در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت


سفارش به نیکوکاری:

 

** حال که زنده و برقرارید، عمل نیکو انجام دهید، زیرا پرونده ها گشوده، راه توبه باز و خدا فراریان را فرا می خواند و بدکاران، امید بازگشت دارند.

عمل کنید پیش از آنکه چراغ عمل خاموش و فرصت پایان یافته و اجل فرا رسیده و دَرِ توبه بسته و فرشتگان به آسمان پرواز کنند.

پس هر کسی با تلاش خود برای خود، از روزگار زندگانی برای ایّام پس از مرگ، از دنیای فناپذیر برای جهان پایدار و از گذرگاهِ دنیا برای زندگی جاودانه ی آخرت ، توشه برگیرد.

انسان باید از خدا بترسد، زیرا تا لحظه ی مرگ فرصت داده شده و مهلت عمل نیکو دارد.

انسان باید نفس را مهار کند و آن را در اختیار گرفته ، از طغیان و گناهان باز دارد و زمام آن را به سوی اطاعت پروردگار بکشاند.

 

 

** بر شما باد به تلاش و کوشش، آمادگی و آماده شدن و جمع آوری زاد و توشه ی آخرت در دوران زندگی دنیا.

دنیا شما را مغرور نسازد، چنان که گذشتگان شما و امّت های پیشین را، در قرون سپری شده مغرور ساخت.

آنان که دنیا را دوشیدند، به غفلت زدگی در دنیا گرفتار آمدند، فرصت ها را از دست دادند و تازه های آن را فرسوده ساختند، سرانجام خانه هایشان گورستان و سرمایه هایشان ارث این و آن گردید.

آنان که نزدیکشان را نمی شناسند و به گریه کنندگان خود توجّهی ندارند و نه دعوتی را پاسخ می گویند.

مردم! از دنیای حرام بپرهیزید، که حیله گر و فریبنده و نیرنگ باز است. بخشنده ای باز پس گیرنده و پوشنده ای برهنه کننده است.

آسایش دنیا بی دوام و سختی هایش بی پایان و بلاهایش دایمی است.

 

                                       " منبع: نهج البلاغه "


 

نوشته شده توسط یسنا در جمعه شانزدهم مرداد 1388 ساعت 12:7 موضوع | لینک ثابت


مناجات امیدواران

 

                            

خدایا! کیست که بر درگاه تو بار اندازد و میهمان نوازیت خواهد و تو پذیراییش نکنی و کیست که مَرکبِ نیاز خود به دربارت خواباند و امید بخششت داشته باشد و تو احسانش نکنی؟

آیا خوب است که من ناامید از درگاهت بازگردم با اینکه جز تو مولایی را که به احسان نامور باشد، نمی شناسم.

چگونه به غیر از تو امید داشته باشم با اینکه هر چه خیر است در دست توست و چگونه به غیر از تو آرزومند باشم با اینکه خلقت و فرمان از آن توست؟

چگونه فراموشت کنم با اینکه تو همیشه به یاد منی و چگونه از یاد تو بیرون روم با اینکه تو همیشه مراقب من هستی؟

خدایا! من به ذیل کرمت دست انداختم و برای دریافت عطاهایت دامن آرزویم را گسترده ام، پس مرا به وسیله ی یگانگیِ خالصِ خود خالص گردان و از زمره ی بندگان برگزیده ات قرارم ده!

ای کسی که هر گریخته ای به او پناه برد و هر جوینده ای به او امید دارد!

ای بهترین مایه ی امید و ای بزرگوارترین خوانده شده و ای کسی که خواهنده اش را دست خالی باز نگرداند و آرزومندش را نومید نسازد!

ای کسی که درگاه او به روی خوانندگانش باز و پرده اش برای امیدوار به او بالا زده است!

از تو می خواهم به بزرگواریت، که بر من ببخشی از عطای خویش به حدّی که دیده ام بدان روشن گردد و از امیدت بدان مقدار که خاطرم اطمینان یابد و از یقین بدان اندازه که پیشآمد های ناگوار دنیا بر من آسان گردد و به وسیله ی آن پرده های سیاه کوردلی از دیده ی دل دور شود.

                  **  به رحمتت ای مهربان ترین مهربانان!  **

 

                                " منبع: صحیفه سجادیه "

 


 

نوشته شده توسط یسنا در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 0:18 موضوع | لینک ثابت


9 خصلت ویژه:

 

امام حسین (ع) فرمودند:

مردی یهودی خدمت رسول خدا (ص) رسید و گفت : آن 9 ویژگی که خداوند تنها به تو و امت تو عطا کرده و به پیامبران و امت های دیگر نداده، کدامند؟

پیامبر در جواب فرمودند:

سوره حمد، اذان و اقامه، نماز جماعت در مساجد مسلمین، روز جمعه، بلند خواندن نماز در سه نماز، مرخص بودن امت من (از انجام واجبات) در هنگام بیماری و سفر، نماز بر جنازه ها، و شفاعت من در حق آن عده از امتم که گناه کبیره کرده اند.

 

                         " منبع: کتاب پاسخ ها و پیام ها "


 

نوشته شده توسط یسنا در پنجشنبه چهارم تیر 1388 ساعت 14:4 موضوع | لینک ثابت


فضیلت های امام علی (ع)

 

*** خداوند سبحان می فرمایند: ولایت علی بن ابیطالب دژ و قلعۀ من است، هر که بدان دژ درآید از عذاب من ایمن باشد. ***

                     پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

* ۱- هر که از علی جدا شود از من جدا شده و هر که از من جدا شود از خداوند عزّوجل جدا شده است.

* ۲- علی بهترین انسان است. پس هر که این را نپذیرد کافر است.

* ۳- علی نسبت به من همچون سر من نسبت به بدنم است.

* ۴- ای علی ، جز این نیست که مثل تو در میان مردم همانند سورۀ « توحید » در قرآن باشد که هر کس آن را یک مرتبه خواند گویی یک سوم قرآن را خوانده، و هر کس آن را دو مرتبه خواند گویی دو سوم قرآن را خوانده، و هر کس آن را سه مرتبه خواند گویی همۀ قرآن را خوانده است.

تو نیز چنین هستی ای علی! هر کس تو را به قلبش دوست بدارد یک سوم ایمان را یافته، و هر کس تو را به قلب و زبانش دوست بدارد دو سوم ایمان را یافته، و هر کس تو را به قلب و زبان و دستش دوست بدارد همگی ایمان را به دست آورده است.

سوگند به آن که مرا به حق پیامبر کرد، اگر تو را اهل زمین دوست می داشتند آن گونه که اهل آسمان دوست می دارند، خداوند هیچ کدام از آنان را به آتش عذاب نمی کرد.

 * ۵- سرلوحۀ نامۀ اعمال مؤمن، دوستی علی بن ابیطالب است.

* ۶- یاد کردن از علی عبادت است.

* ۷- اگر جنگل ها قلم و دریا مرکّب و جنّیان شمارشگر و انسان ها کاتب شوند، فضیلت ها ی علی بن ابیطالب را نتوانند به آمار آورند.

 به راستی خداوند برای برادرم علی فضیلت هایی فراوان و بیشمار نهاده است. پس هر که فضیلتی از فضیلت های او را یاد کند در حالی که به آنها اقرار دارد، خداوند گناهان دور و نزدیکش را می آمرزد،

 و هر که فضیلتی از فضیلت های او را بنویسد، پیوسته فرشتگان برایش درخواست آمرزش کنند تا زمانی که از آن نوشته اثری باقی ماند،

و هر که به فضیلتی از فضیلت های او گوش فرا دهد، خداوند برای او گناهانی را که به شنیدن مرتکب شده ببخشد،

 و هر که به نوشته ای از فضیلت های او بنگرد، خداوند برای او گناهانی را که به نگاه مرتکب شده ببخشد.

                        نیایش امام علی (ع):

 ***  خدایا! تو را نه از روی ترس عقابت عبادت کردم و نه از برای طمع در ثوابت،

 تو را شایستۀ عبادت یافتم آن گاه به عبادتت پرداختم. ***

 

                  منبع:  کتاب فضائل امیرالمومنین "علی اکبر تلافی" 


 

نوشته شده توسط یسنا در یکشنبه دهم خرداد 1388 ساعت 1:0 موضوع | لینک ثابت


نشانه های ظهور

 

چند مورد از نشانه های ظهور امام زمان (عج) از نظر امام جعفر صادق (ع):

 

1-   هر گاه دیدی، حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند.

2-   هر گاه دیدی، بچه ها، بزرگان را تحقیر کنند.

3-   هر گاه دیدی، قطع پیوند خویشاوندی شود.

4-   هر گاه دیدی، نوجوانان پسر همان کنند که زنان کنند.

5-   هر گاه دیدی، شراب را آشکار می آشامند و برای نوشیدن آن کنار هم می نشینند و از خدای متعال نمی ترسند.

6-   هر گاه دیدی، زندگی مرد از راه لواط و زندگی زن از راه زنا تأمین شود.

7-   هر گاه دیدی، جرأت بر گناه آشکار شود و دیگر کسی برای انجام آن منتظر تاریکی شب نگردد.

8-   هر گاه دیدی، غیبت، سخن خوش آنها گردد و بعضی، بعضی دیگر را به آن بشارت دهند.

 

 

                            

                


 

نوشته شده توسط یسنا در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 23:45 موضوع | لینک ثابت


مرا محمّد گفته اند چون...

 

امام حسن (ع) فرمودند:

عده ای از یهودیان خدمت رسول خدا (ص) رسیدند و داناترین آنها سؤالاتی از پیامبر (ص) پرسید. از جمله:

علت چیست که تو را «محمّد، احمد، ابوالقاسم، داعی، نذیر و بشیر » گفته اند؟

پیامبر (ص) فرمودند:

« مرا محمّد گفته اند، چون در زمین ستوده و مورد ستایشم؛

 و احمد گفته اند، چون در آسمان ستوده و مورد ستایشم؛

 و ابوالقاسم گفته اند، چون خدای عزّوجل در قیامت دوزخ وبهشت را تقسیم می کند و آنگاه تمام کسانی که به من ایمان نیاورده اند، در آتش قرار می گیرند و تمام کسانی که به من ایمان آورده اند و به پیامبری ام اقرار کرده اند، در بهشت؛

و داعی گفته اند چون مردم را به دین پروردگارم فرا می خوانم؛

 و نذیر گفته اند چون کسی را که نافرمانی ام کند، به آتش می ترسانم؛

و بشیر گفته اند چون کسی را که پیروی ام نماید، به بهشت بشارت می دهم ».

                               

                                   " منبع: کتاب پاسخ ها و پیام ها"


 

نوشته شده توسط یسنا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 ساعت 21:23 موضوع | لینک ثابت


همسفر حج

 

مردی از سفر حج برگشته، سرگذشت مسافرت خودش و همراهانش را برای امام صادق تعریف می کرد.

مخصوصاً یکی از همسفران خویش را بسیار می ستود، که چه مرد بزرگواری بود، و ما به همراهی همچو مرد شریفی مفتخر بودیم.

یکسره عبادت می کرد. همین که در منزلی فرود می آمدیم او فوراً به گوشه ای می رفت و سجاده خویش را پهن می کرد و به طاعت و عبادت خویش مشغول می شد.

امام فرمودند: « پس چه کسی کارهای او را انجام می داد؟ و که حیوان او را تیمار می کرد؟»

مرد پاسخ داد: البته افتخار این کارها با ما بود. او فقط به کارهای مقدس خویش مشغول بود و کاری به این کارها نداشت.

امام فرمودند:

                   « بنابراین همۀ شما  او برتر بوده اید.»

 

                                             " داستان راستان (1) "

 


 

نوشته شده توسط یسنا در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 ساعت 15:37 موضوع | لینک ثابت


حکمت ها...(2)

 

* آن کس که تو را هشدار داد، مانند کسی است که تو را مژده داد.

 

 * زبان تربیت نشده، درّنده ای است که اگر رهایش کنی می گزد!

 

 * چون تو را ستودند، بهتر از آنان ستایش کن و چون به تو احسان کردند، بیشتر از آن ببخش. به هر حال پاداش بیشتر از آن آغازکننده است.

 

 * خدا آنچه را که از آن شکایت داری (بیماری) موجب کاستن گناهانت قرار داد. در بیماری پاداشی نیست امّا گناهان را از بین می برد و آنها را چونان برگ پاییزی می ریزد.

 

 * بخشنده باش امّا زیاده روی نکن، در زندگی حسابگر باش امّا سخت گیر نباش.

 

 * چون عقل کامل گردد، سخن اندک شود.

 

* در دنیا جز برای 2 کس خیر نیست؛ یکی گناهکاری که با توبه جبران کند و دیگر نیکوکاری که در کارهای نیکو شتاب ورزد.

 

 * دوست محمد (ص) کسی است که خدا را اطاعت کند، هر چند پیوند خویشاوندی او دور باشد و دشمن محمد (ص) کسی است که خدا را نافرمانی کند، هر چند خویشاوند نزدیک او باشد.

 

 * ارزش هرکس به میزان  دانایی و تخصص اوست.

 

 * در شگفتم از کسی که می تواند استغفار کند و نا امید است.

 

 * چقدر فاصله بین این 2 عمل دور است:عملی که لذتش می رود و کیفر آن می ماند و عملی که رنج آن می گذرد و پاداش آن ماندگار است.

 

                                                   " منبع: نهج البلاغه "

 


 

نوشته شده توسط یسنا در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 13:23 موضوع | لینک ثابت


خدمت به مادر

 

از بایزید بسطامی (از شاگردان امام جعفر صادق (ع)) پرسیدند: چه شد به این مقام رسیدی؟

گفت: در یک شب سرد زمستانی، در نیمۀ شب، مادرم از خواب بیدار شد و از من آب خواست. رفتم کوزۀ آب را بیاورم، دیدم کوزه آب ندارد.

 

به سر چشمه رفتم آب آوردم و وقتی به منزل برگشتم دیدم مادر در خواب است. همچنان با در دست داشتن کوزه ایستادم تا مادرم پس از بیدار شدن از آب کوزه استفاده کند.

چون مادر از خواب بیدار شد از آب خورد و مرا دعا کرد و چون خواستم کوزه را بر زمین بگذارم، کوزه به دست من یخ زده بود. مادر پرسید: چرا کوزه را بر زمین نگذاشتی تا دست تو یخ نزند؟ گفتم: ترسیدم تو بیدار شوی و من حاضر نباشم.

 

مادر باز هم مرا دعای بسیار کرد و من گمان می برم از دعای او، خداوند این چنین توفیقاتی به من عطا فرمود.

 

                                            

 

                                                  " منبع: کتاب سّر دلبران "

 


 

نوشته شده توسط یسنا در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

http://oshaqolmahdi.blogfa.com/