تبليغاتX
سکوت
 باب سیزدهم...

 

پروردگارا!

مرا به درگاه تو حاجتی است که من خود بر انجام آن حاجت ناتوانم و چاره ای بر آن نتوان جست، و نفس امّاره­ ی من برای آن حاجت از درگاه تو، مرا به درگاه مخلوقی که سراپا نیازمند توست و در خواسته هایش سراپا نیازمند توست تشویق می کرد و این عمل از لغزش های خطاکاران است و از کردار بد گناهکاران.

اما چون لطف و کرمت متذّکرم ساخت، از غفلت به هوش آمدم و توفیق و تأیید تو مرا از این لغزش نگه داشت و در پناه تأییدهایت از پرتگاه به سویت بازگشتم و گفتم: پاک و منزه است پروردگار من!

چگونه بنده ی محتاجی درخواست حاجتش را از بنده ی محتاج دیگر می کند؟ و کجا فقیری دست تضرّع به سوی فقیر دیگر می گشاید؟

 

ای خدا!

مشتاقانه برای رفع حاجتم به درگاه تو آمدم و با بار امید بر تو وارد شدم، در حالی که وثوق کامل دارم به تو و دانستم که درخواست حاجات بسیار من نزد تو، ناچیز و اندک است و بزرگترین عطایی که من از تو می طلبم، در مقابل رحمت واسعه ی تو، حقیر است و گنج کرم تو از درخواست هیچ کس کم نگردد و دست عطا و جودت از هر دست بالاتر است.

 

                                 منبع: "صحیفه سجادیه"

 

|+| نوشته شده توسط یسنا در یکشنبه سی ام مرداد 1390  |
 در شگفتم!!!!!!

 

* در شگفتم از متکبّری که دیروز نطفه ای بی ارزش و فردا مرداری گندیده خواهد بود،

 

* در شگفتم از آن کس که آفرینش پدیده ها را می نگرد و در وجود خدا تردید دارد،

 

* در شگفتم از آن کس که مردگان را می بیند و مرگ را از یاد برده است،

 

* در شگفتم از آن کس که پیدایش دوباره را انکار می کند در حالی که پیدایش آغازین را می نگرد،

 

* در شگفتم از آن کس که خانۀ نابود شدنی را آباد می کند امّا جایگاه همیشگی را از یاد برده است.

 

                                                 منبع: " نهج البلاغه "

|+| نوشته شده توسط یسنا در شنبه نوزدهم دی 1388  |
 محبوب ترین نام ها:

 

از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که، روزی به رسول خدا (ص) عرض کردم:

 درباره علی بن ابیطالب چه می گویید؟

فرمودند: او، جان من است.

 گفتم: درباره حسن و حسین چه می گویید؟

فرمودند: آن دو روح و روان منند و فاطمه مادر ایشان، دختر من است. آنچه او را بیازارد، مایه رنجش من است و آنچه او را خوشحال کند، مرا شاد کرده است.

 

خدا را گواه می گیرم که من با دشمنان ایشان دشمنم و با دوستانشان دوست.

 **ای جابر، هر گاه خواستی خدا را بخوانی و دعایت مستجاب گردد، او را به نام های ایشان صدا بزن که این نام ها نزد خداوند محبوب ترین نام هایند.**

 

 

                                     " منبع: پاسخ ها و پیام ها "

 

|+| نوشته شده توسط یسنا در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388  |
 وارد شدن کاروان حج به مجلس بوسعد واعظ:

 

در زمان های قدیم شخصی به نام بوسعد واعظ درمجلسی مشغول موعظه بود.

در وسط وعظ او کاروانی که از حج برگشته بود وارد مجلس شد.

 

مسئول کاروان گفت: ما از مکه معظمه مراجعت می کردیم، دزدان به کاروان ما حمله کردندو تمام پول های ما را گرفتند، به طوری که دیگر وجهی برای رسیدنُ به شهر و منزل خود نداریم.

به اینجا آمده ایم که اگر امکان داشته باشد کمکی از شما بگیریم تا بنوانیم به شهر و دیار خود بازگردیم.

 

بوسعد پرسید: برای رسیدن به شهرتان چه مبلغی نیاز دارید؟

گفت: بیست هزار دینار.

 

بوسعد به حاضرین در مجلس گفت: آیا در میان شما کسی هست که این مبلغ را به این کاروان بدهد و آنها را برای رضای خدا شاد کند؟

خانمی برخاست و گفت:

من حاضرم تمام این مبلغ را به این کاروانیان بدهم. سپس به منزل رفت و با مقداری جواهر زینتی بازگشت و آنها را به بوسعد داد.

 

بوسعد واعظ به کاروانیان گفت: این جواهرات را تا سه روز نزد خود نگاه می دارم و بعد از سه روز به شما می دهم.

وقتی علت را پرسیدند، گفت:

چون صاحب این جواهر خانم است، احتمالاً تابع احساسات شده و ممکن است در ظرف این سه روز پشیمان شود و جواهرات خود را مطالبه کند.

 

پس از سه روز آن خانم با یک گردنبند طلا پیش سعد آمد و گفت: این را هم به کاروانیان بدهید.

 

بوسعد پرسید: چرا همان روز ندادی؟ در پاسخ گفت: دیشب خواب دیدم که در بهشتم و همه جواهراتی را که به شما دادم به بدنم آویزان است، به جز این گردنبند.

 

پرسیدم: پس گردنبندم کجاست؟

حوریان بهشت گفتند: آن را نفرستادی.

 

چون این خواب را دیدم یقین کردم که هر چه در راه خدا بدهم در آنجا به من خواهند داد.

 

***بهشت گر چه پر از نعمت است و ناز و نِعَم

                                                    جز آن متاع نیابی که خود فرستادی***

 

                                         « منبع: کتاب سرّ دلبران »

|+| نوشته شده توسط یسنا در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388  |
 برنده ها و بازنده ها (1):

 

                                          

* برنده متعهد می شود.

** بازنده وعده می دهد.

 

* وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود، می گوید: اشتباه کردم.

** وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه می شود، می گوید: تقصیر من نبود و دیگران را مقصر می داند.

 

 

* برنده بیش از بازنده کار انجام می دهد و در انتها باز هم وقت دارد.

** بازنده همیشه آنقدر گرفتار است که نمی تواند به کارهای ضروری بپردازد.

 

 

* برنده به بررسی دقیق یک مشکل می پردازد.

** بازنده از کنار مشکل گذشته و آن را حل نشده رها می کند.

 

 

* برنده با جبران اشتباهش، تأسف و پشیمانی خود را نشان می دهد.

** بازنده می گوید: «متأسفم»، اما در آینده اشتباه خود را تکرار می کند.

 

 

* برنده گوش می دهد.

** بازنده فقط منتظر رسیدن نوبت خود، برای حرف زدن است.

 

 

* برنده از میانه روی و نرمش خود احساس قدرت می کند.

** بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست. گاهی از موضع ضعف و گاهی همچون ستمگران فرودست رفتار می کند.

 

 

* برنده می گوید: باید راه بهتری هم وجود داشته باشد.

** بازنده می گوید: تا بوده همین بوده و تا هست همین است.

 

 

* برنده به افراد برتر از خود، احترام می گذارد و سعی می کند از آنان چیزی بیاموزد.

** بازنده از افراد برتر از خود ، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است.

 

 

|+| نوشته شده توسط یسنا در چهارشنبه چهارم آذر 1388  |
 مبنای دین اسلام:

 

روزی شقیق بلخی (از شاگردان امام موسی کاظم(ع)) با ارادتمندان خود در راهی می رفت. شخصی خارج از مذهب اسلام در راه به او برخورد و سوالی کرد.

شقیق پاسخ گفت و سوال و جواب آنان به درازا کشید. ناگهان جملۀ قابل توجّهی از دهان آن مرد خارج شد که مورد پسند شقیق واقع شد. شقیق به مریدان گفت: این کلام را یادداشت کنید. مرد بیگانه گفت: ای شقیق، پیشوای مذهب تویی، باید سخنان تو را یادداشت کنند. چرا گفتی سخن مرا یادداشت کنند؟

 

شقیق گفت: دین من بر تواضع است. هر کلام نیکویی که از زبان هر کس جاری شود، وظیفه داریم یادداشت و به آن عمل کنیم. مرد بیگانه که این سخن بشنید گفت: ای شقیق اسلام به من عرضه کن، زیرا دینی که مبنای آن بر تواضع است، درست و بر حق است.

شقیق او را مسلمان کرد و آن مرد از ارادتمندان و پیروان شقیق گشت.

 

 

                                            " منبع: کتاب سرّ دلبران "

|+| نوشته شده توسط یسنا در یکشنبه هفدهم آبان 1388  |
 دنیا و زاهدان:

 

زاهدان، گروهی از مردم دنیایند که دنیاپرست نمی باشند.

پس در دنیا زندگی می کنند امّا آلودگی دنیا پرستان را ندارند.

در دنیا با آگاهی و بصیرت عمل می کنند و در ترک زشتی ها از همه پیشی می گیرند، بدن هایشان به گونه ای در تلاش و حرکت است که گویا میان مردم آخرتند.

 

اهل دنیا را می نگرند که مرگِ بدن ها را بزرگ می شمارند، امّا آنها مرگ دل های زندگان را بزرگ تر می دانند.

 

 

                                            منبع: " نهج البلاغه "

|+| نوشته شده توسط یسنا در جمعه هشتم آبان 1388  |
 پدر

 

شب از نيمه گذشته بود. پرستار به مرد جواني که آن طرف تخت ايستاده بود و با نگراني به پيرمـرد بيمار چشم دوخته بود نگاهي انداخت.پيرمرد قبل از اينکه از هوش برود، مدام پسر خود را صدا مي زد.


پرستار نزديک پيرمرد شد و آرام در گوش او گفت: پسرت اينجاست، او بالاخره آمد
.
بيمار به زحمت چشم هايش را باز کرد و سايه پسرش را ديد که بيرون چادر اکسيژن ايستاده بود
.
بيمار سکته قلبي کرده بود و دکترها ديگر اميدي به زنده ماندن او نداشتند
.


پيرمرد به آرامي دستش را دراز کرد و انگشتان پسرش را گرفت. لبخندي زد و چشم هايش را بست
.
پرستار از تخت کنار که دختري روي آن خوابيده بود، يک صندلي آورد تا مرد جوان روي آن بنشيند. بعد از اتاق بيرون رفت. در حالي که مرد جوان دست پيرمرد را گرفته بود و به آرامي نوازش مي داد
.


نزديک هاي صبح حال پيرمرد وخيم شد. مرد جوان به سرعت دکمه اضطراري را فشار داد
.
پرستار با عجله وارد اتاق شد و به معاينه بيمار پرداخت ولي او از دنيا رفته بود
.
مرد جوان با ناراحتي رو به پرستار کرد و پرسيد: ببخشيد، اين پيرمرد چه کسي بود؟! پرستار با تعجب گفت: مگر او پدر شما نبود؟
!


مرد جوان گفت: نه، ديشب که براي عيادت دخترم آمدم براي اولين بار بود که او را مي ديدم. بعد به تخت کناري که دخترش روي آن خوابيده بود، اشاره کرد. پرستار با تعجب پرسيد: پس چرا همان ديشب نگفتي که پسرش نيستي؟


مرد پاسخ داد: فهميدم که پيرمرد مي خواهد قبل از مردن پسرش را ببيند، ولي او نيامده بود. آن لحظه که دستم را گرفت، فهميدم که او آن قدر بيمار است که نمي تواند من را از پسرش تشخيص دهد. من مي دانستم که او در آن لحظه چه قدر به من احتياج دارد.

 

|+| نوشته شده توسط یسنا در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388  |
 ماه توبه:

 

                                                  

پیامبر اکرم (ع) می فرمایند:

 

* ماه رمضان سرور ماه ها و شب قدر، سرور شب هاست.

 

* اگر بنده خدا می دانست در ماه رمضان چه فضیلتی است، دوست می داشت که تمام سال رمضان باشد.

 

* همۀ اعمال نیک فرزند آدم به خودش بر می گردد، غیر از روزه که برای من است و من به او پاداش خواهم داد.

 

* آن کس که شب قدر را با بیداری زنده بدارد، عذاب تا سال آینده از او برداشته خواهد شد.

 

حضرت امیر المومنین علی (ع) می فرمایند:

 

 بر شما باد در ماه رمضان به بسیار دعا کردن و استغفار نمودن. چرا که دعا بلا را از شما دور می سازد و استغفار گناهانتان را می زداید.

 

 

رسول خدا (ص) فرمودند:

 

 ماه رمضان ، ماه خدای عزّوجل است که در آن پاداش کارهای نیک 2 برابر می شود و گناهان زدوده می شود.

ماه رمضان، ماه برکت و افزایش است.

ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است.

ماه رمضان، ماه توبه است.

ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است.

ماه رمضان، ماه آزادی و رهایی از جهنم و دستیابی به بهشت است.

 

پس ای مردم در ماه رمضان از هر کار بد و حرامی دوری کنید و در آن بسیار قرآن بخوانید و تمام اوقاتش را به یاد و ذکر پروردگارتان مشغول شوید.

 

 

""مبادا ماه رمضان نزد شما مانند دیگر ماه ها باشد، چرا که بر دیگر ماه ها حرمت و برتری دارد.""

 

                                                  

|+| نوشته شده توسط یسنا در جمعه ششم شهریور 1388  |
 شیطان و نمازگزار:

 

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانۀ خدا بخواند. لباس پوشید و راهی مسجد شد.

در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباس هایش کثیف شد. بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. لباس هایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.

 

در راه مسجد، در همان نقطه مجدداً به زمین خورد! دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی شد.

 

در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.مرد پاسخ داد:« من دیدم شما در راه مسجد دو بار به زمین افتادید، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.»

نمازگزار از او بسیار تشکر کرد و هر دو به طرف مسجد حرکت کردند.

 

همین که به مسجد رسیدند، نمازگزار از او خواست تا وارد مسجد شود و با او نماز بخواند، ولی او از داخل شدن به مسجد خودداری کرد.

نمازگزار بار دیگر درخواستش را تکرار کرد ولی آن مرد قبول نکرد و گفت: "من شیطان هستم ".

نمازگزار با شنیدن این حرف جا خورد.شیطان در ادامه توضیح داد:

 

من شما را در راه مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.وقتی شما به خانه رفتید و باز به مسجد برگشتید، خدا همۀ گناهان شما را بخشید.من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد.به خاطر آن، خدا همۀ گناهان افراد خانواده ات را نیز بخشید.

 

ترسیدم اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما شوم، آنگاه خداوند گناه تمامی افراد دهکده تان را ببخشد.

 

|+| نوشته شده توسط یسنا در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388  |
 یکی از دعاهای امام علی(ع)

 

خدایا! تو با دوستانت از همه انس گیرنده تری و برطرف کننده ی نیازهای توکّل کنندگانی.

بر اسرار پنهان شان آگاه و به آنچه در دل  دارند آشنایی و از دیدگاه های آنان باخبر و رازشان نزد تو آشکار و دل های شان در حسرت دیدار تو داغدار است.

اگر تنهایی و غربت به وحشتشان اندازد یاد تو آرامشان می کند.

اگر مصیبت ها بر آنان فرود آید به تو پناه می برند و روی به درگاه تو دارند زیرا می دانند که سررشته ی کارها به دست توست و همه ی کارها از خواست تو نشأت  می گیرد.

 

خدایا! اگر برای خواستن درمانده شوم یا راه پرسیدن را ندانم، تو مرا به اصلاح کارم راهنمایی فرما و جانم را به آنچه مایه ی رستگاری من است هدایت کن که چنین کاری از راهنمایی های تو به دور و از کفایت های تو ناشناخته نیست.

 

خدایا! مرا با بخشش خود بپذیر و با عدل خویش با من رفتار مکن.

                          

                                       

                                    " منبع: نهج البلاغه خطبۀ  227"

 

|+| نوشته شده توسط یسنا در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388  |
 سفارش به نیکوکاری:

 

** حال که زنده و برقرارید، عمل نیکو انجام دهید، زیرا پرونده ها گشوده، راه توبه باز و خدا فراریان را فرا می خواند و بدکاران، امید بازگشت دارند.

عمل کنید پیش از آنکه چراغ عمل خاموش و فرصت پایان یافته و اجل فرا رسیده و دَرِ توبه بسته و فرشتگان به آسمان پرواز کنند.

پس هر کسی با تلاش خود برای خود، از روزگار زندگانی برای ایّام پس از مرگ، از دنیای فناپذیر برای جهان پایدار و از گذرگاهِ دنیا برای زندگی جاودانه ی آخرت ، توشه برگیرد.

انسان باید از خدا بترسد، زیرا تا لحظه ی مرگ فرصت داده شده و مهلت عمل نیکو دارد.

انسان باید نفس را مهار کند و آن را در اختیار گرفته ، از طغیان و گناهان باز دارد و زمام آن را به سوی اطاعت پروردگار بکشاند.

 

 

** بر شما باد به تلاش و کوشش، آمادگی و آماده شدن و جمع آوری زاد و توشه ی آخرت در دوران زندگی دنیا.

دنیا شما را مغرور نسازد، چنان که گذشتگان شما و امّت های پیشین را، در قرون سپری شده مغرور ساخت.

آنان که دنیا را دوشیدند، به غفلت زدگی در دنیا گرفتار آمدند، فرصت ها را از دست دادند و تازه های آن را فرسوده ساختند، سرانجام خانه هایشان گورستان و سرمایه هایشان ارث این و آن گردید.

آنان که نزدیکشان را نمی شناسند و به گریه کنندگان خود توجّهی ندارند و نه دعوتی را پاسخ می گویند.

مردم! از دنیای حرام بپرهیزید، که حیله گر و فریبنده و نیرنگ باز است. بخشنده ای باز پس گیرنده و پوشنده ای برهنه کننده است.

آسایش دنیا بی دوام و سختی هایش بی پایان و بلاهایش دایمی است.

 

                                       " منبع: نهج البلاغه "

|+| نوشته شده توسط یسنا در جمعه شانزدهم مرداد 1388  |
 مناجات امیدواران

 

                            

خدایا! کیست که بر درگاه تو بار اندازد و میهمان نوازیت خواهد و تو پذیراییش نکنی و کیست که مَرکبِ نیاز خود به دربارت خواباند و امید بخششت داشته باشد و تو احسانش نکنی؟

آیا خوب است که من ناامید از درگاهت بازگردم با اینکه جز تو مولایی را که به احسان نامور باشد، نمی شناسم.

چگونه به غیر از تو امید داشته باشم با اینکه هر چه خیر است در دست توست و چگونه به غیر از تو آرزومند باشم با اینکه خلقت و فرمان از آن توست؟

چگونه فراموشت کنم با اینکه تو همیشه به یاد منی و چگونه از یاد تو بیرون روم با اینکه تو همیشه مراقب من هستی؟

خدایا! من به ذیل کرمت دست انداختم و برای دریافت عطاهایت دامن آرزویم را گسترده ام، پس مرا به وسیله ی یگانگیِ خالصِ خود خالص گردان و از زمره ی بندگان برگزیده ات قرارم ده!

ای کسی که هر گریخته ای به او پناه برد و هر جوینده ای به او امید دارد!

ای بهترین مایه ی امید و ای بزرگوارترین خوانده شده و ای کسی که خواهنده اش را دست خالی باز نگرداند و آرزومندش را نومید نسازد!

ای کسی که درگاه او به روی خوانندگانش باز و پرده اش برای امیدوار به او بالا زده است!

از تو می خواهم به بزرگواریت، که بر من ببخشی از عطای خویش به حدّی که دیده ام بدان روشن گردد و از امیدت بدان مقدار که خاطرم اطمینان یابد و از یقین بدان اندازه که پیشآمد های ناگوار دنیا بر من آسان گردد و به وسیله ی آن پرده های سیاه کوردلی از دیده ی دل دور شود.

                  **  به رحمتت ای مهربان ترین مهربانان!  **

 

                                " منبع: صحیفه سجادیه "

 

|+| نوشته شده توسط یسنا در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388  |
 9 خصلت ویژه:

 

امام حسین (ع) فرمودند:

مردی یهودی خدمت رسول خدا (ص) رسید و گفت : آن 9 ویژگی که خداوند تنها به تو و امت تو عطا کرده و به پیامبران و امت های دیگر نداده، کدامند؟

پیامبر در جواب فرمودند:

سوره حمد، اذان و اقامه، نماز جماعت در مساجد مسلمین، روز جمعه، بلند خواندن نماز در سه نماز، مرخص بودن امت من (از انجام واجبات) در هنگام بیماری و سفر، نماز بر جنازه ها، و شفاعت من در حق آن عده از امتم که گناه کبیره کرده اند.

 

                         " منبع: کتاب پاسخ ها و پیام ها "

|+| نوشته شده توسط یسنا در پنجشنبه چهارم تیر 1388  |
 فضیلت های امام علی (ع)

 

*** خداوند سبحان می فرمایند: ولایت علی بن ابیطالب دژ و قلعۀ من است، هر که بدان دژ درآید از عذاب من ایمن باشد. ***

                     پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

* ۱- هر که از علی جدا شود از من جدا شده و هر که از من جدا شود از خداوند عزّوجل جدا شده است.

* ۲- علی بهترین انسان است. پس هر که این را نپذیرد کافر است.

* ۳- علی نسبت به من همچون سر من نسبت به بدنم است.

* ۴- ای علی ، جز این نیست که مثل تو در میان مردم همانند سورۀ « توحید » در قرآن باشد که هر کس آن را یک مرتبه خواند گویی یک سوم قرآن را خوانده، و هر کس آن را دو مرتبه خواند گویی دو سوم قرآن را خوانده، و هر کس آن را سه مرتبه خواند گویی همۀ قرآن را خوانده است.

تو نیز چنین هستی ای علی! هر کس تو را به قلبش دوست بدارد یک سوم ایمان را یافته، و هر کس تو را به قلب و زبانش دوست بدارد دو سوم ایمان را یافته، و هر کس تو را به قلب و زبان و دستش دوست بدارد همگی ایمان را به دست آورده است.

سوگند به آن که مرا به حق پیامبر کرد، اگر تو را اهل زمین دوست می داشتند آن گونه که اهل آسمان دوست می دارند، خداوند هیچ کدام از آنان را به آتش عذاب نمی کرد.

 * ۵- سرلوحۀ نامۀ اعمال مؤمن، دوستی علی بن ابیطالب است.

* ۶- یاد کردن از علی عبادت است.

* ۷- اگر جنگل ها قلم و دریا مرکّب و جنّیان شمارشگر و انسان ها کاتب شوند، فضیلت ها ی علی بن ابیطالب را نتوانند به آمار آورند.

 به راستی خداوند برای برادرم علی فضیلت هایی فراوان و بیشمار نهاده است. پس هر که فضیلتی از فضیلت های او را یاد کند در حالی که به آنها اقرار دارد، خداوند گناهان دور و نزدیکش را می آمرزد،

 و هر که فضیلتی از فضیلت های او را بنویسد، پیوسته فرشتگان برایش درخواست آمرزش کنند تا زمانی که از آن نوشته اثری باقی ماند،

و هر که به فضیلتی از فضیلت های او گوش فرا دهد، خداوند برای او گناهانی را که به شنیدن مرتکب شده ببخشد،

 و هر که به نوشته ای از فضیلت های او بنگرد، خداوند برای او گناهانی را که به نگاه مرتکب شده ببخشد.

                        نیایش امام علی (ع):

 ***  خدایا! تو را نه از روی ترس عقابت عبادت کردم و نه از برای طمع در ثوابت،

 تو را شایستۀ عبادت یافتم آن گاه به عبادتت پرداختم. ***

 

                  منبع:  کتاب فضائل امیرالمومنین "علی اکبر تلافی" 

|+| نوشته شده توسط یسنا در یکشنبه دهم خرداد 1388  |
 
 
بالا